تبليغاتX
کلبه بهترین انتظار
کلبه بهترین انتظار
او خواهد آمد و كلمه انتظار از واژه نامه ها حذف خواهد شد
نگارش در تاريخ چهارشنبه سوم فروردین 1390 توسط مهدی

دوستان باز هم شرمنده ام ...

عیدتون مبارک

تعجل فرج امام زمان انشاءالله

به دلیل آنکه حدود ۲۹  روزه  که  بروز  نکردم و جواب های شما دوستان عزیز را نداده ام

من  در این مدتی که نبودم

افتخار این را داشتم که در خدمت زائرین سرزمین نور ( کربلای ایران )

به عنوان خادم الشهداء مشغول باشم

به همین دلیل نتونستم وب را بروز کنم و جواب های شما رو سر موقع بدم

منتظر جواب ها و پست های جدید بنده باشید

در این مدت که در خدمت زائرین بودم خیلی لذت بردم دوستان

باز هم شرمنده ام .

منتظر باشید .

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389 توسط مهدی

بنا به در خواست دوست عزیزمون ...

این پست قرار گرفت

------------------------------------------------------

آلبوم آخرین دعوت

آهنگ بسیار زیبای محمد اصفحانی به نام

روزی تو خواهی آمد ...

------------------------------
روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران
تا از دلم بشویی غمهای روزگاران
تو روح سبز گلزار گل شاداب بی خار
مرا از پا فکنده شکستنهای بسیار
تو یاس نو دمیده من گلبرگ تکیده
روزی آیی کنارم که عشق از دل رمیده
ترا نادیدن ما غم نباشد کـه در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی ،ولیکن چون تو در عالم نباشد
روزی تو خواهی آمد از کوی مهربانی
اما زمن نبینی دیگر به جا نشانی
-----------------------------
 


... دانلود ...

دریافت کد برای درج در وبلاگ

پی نوشت : کلبه بهترین انــتـــظار ( کد جاوا و موزیک برای وبلاگ)

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389 توسط مهدی

اللهم عجل لولیک الفرج 

سید ما!

مولای ما!

دعا کن برای ما!

صاحب ما توئی ؛ صاحب این کشور توئی ؛

صاحب این انقلاب توئی ؛ پشتیبان ما شما هستید؛

ما این راه را ادامه خواهیم داد ؛ دراین راه ما را با دعای خود،

 با حمایت خود ، با توجه خود ، پشتیبانی بفرما...

------------------

به امید ظهور امام زمان (عج) (۱۰ صلوات )

----------------

مداحی بسیار زیبای 

رهبر من طلایه دار لاله هایی برای درج در وبلاگ

... دانلود مداحی ...

 

نگارش در تاريخ یکشنبه سوم بهمن 1389 توسط مهدی

دیدار با خانواده شهداء

   حجت الاسلام دانشمند :

اگر من از مظلومیت رهبر بگویم شاید دلتان خون بشود ، خیلی مظلومند ایشان .

این موضوع را من با یک واسطه می گویم .

با یکی از محافظ های آقا در حرم امام رضا (ع) روبروی ضریح،دو به دو با هم بودیم

گفتم از آقا چه خبر ؟

میگفت ما روزهای دوشنبه، ( این را میگفت و گریه میکرد ) می رویم

به خانواده شهدا سرکشی میکنیم .  آقا می فرمودند به خانواده

شهدا نگویید که ما می آییم که به زحمت نیافتند .

یک ربع قبل آقا در ماشین هستند ما درب میزنیم و میگوییم آقا می خواهند

 تشریف بیاورند منزل و یک سلام و علیکی با مادر و پدر شهید نمایند .

یکبار رفتیم درب خانه دو شهید، من خودم رفتم

دیدم درب باز است و آب و جارو کرده اند.

            درب زدم ،

                         مادر شهید آمدند دم درب و گفتند:  آقا کــــــــــو ؟

                                 گفتم: کدام آقا ؟

گفت : مقام معظم رهبری کجاست ؟

گفتم : شما از کجا می دانید ؟

شروع کرد به گریه کردن،

 گفت دیشب خواب بچه هام را دیدم، بچه ها آمدند گفتند

خوش بحالت، فردا سید علی می خواهد بیاید خانه تان .

 اینجا که رسید، مقام معظم رهبری هم رسیدند به درب خانه .

بعد مادر شهید گفت من خواب دیدم که امام هم تشریف آوردند و گفتند

فردا سید علی آقا می خواهند بیایند، ما هم تبریک می گوییم .

و یک مطلبی هم امام فرمودند و پیغام دادند که من به شما بگویم .

        مقام معظم رهبری فرمودند چه پیغامی !؟

  مادر شهید گفتند : امام فرمودند سلام ما را به سید علی آقا برسانید و به ایشان

 بگویید اینقدر از خدا طلب مرگ نکن ! فرج نزدیک است انشاءالله .

      آقا خیلی گریه کرد  . . .

اللهم عجل لولیک الفرج


           حجت الاسلام دانشمند :

مظلوم است آقا . یک کاری نکنیم که اگر گره ای نمی توانیم باز کنیم ،

 لااقل گره بر گره نیاندازیم .این واقعاً ظلم است ، خدا نمی بخشد .

در این دنیا مرکز شیعه فقط ایران است .

افغانستان ، پاکستان ، مصر ، عربستان و عراق را ببینید .

 در ممالک اسلامی کجا شیعه همه کاره است ،

ایران مرکز شیعه است ، دل امام زمان ( عج ) به شما بسته شده

 و  امید امام به شماست .
--------------------------------------
منبع: پایگاه صالحات ، وبلاگ: مولای بسیجی

... دلتنگ ظهور تو ...

نگارش در تاريخ شنبه بیست و پنجم دی 1389 توسط مهدی

نزديك سال تحويل بود،

داشتم از هور بر مي‌گشتم . قرار بود، چهارده پيكري را كه همان روز از عراق

وارد خاك عزيزمان شده بودند به طلائيه برسانم.

به خاطر اینکه زائران سرزمين نور از سراسر كشور خود را به آنجا رسانده بودند

 تا با شهدا تجديد عهد كرده و سال جديد را در كنار شهدا و با ياد آنها آغاز كنند.

به دیدار شهیدان به طلائیه رفتم ولی ...

به پادگان حميد رسيدم. حدود پانزده دقيقه به سال تحويل مانده بود.

به پمپ بنزين رفتم تا بنزين بزنم. 

 اتفاقی چشمام به اتوبوسی که كنار تانك روي سكو در مقابل پمپ بنزين

ايستاده بود افتاد که حدود چهل نوجوان دانش‌آموز از بخت بد خويش

كلافه و شاكي بودند.

به خوبي فهميدم چرا ناراحتند. ----  جلو رفتم.

از يكي سراغ مسئول اتوبوس را گرفتم.

يك بسيجي بسيار خسته كه اصلاً اشتياقي به حرف زدن با من نداشت،

به سختي جواب داد :

اتوبوس خراب شده . . .

خدا مي‌دونه با چه مشقتي اومديم سال تحويل كنار شهدا باشيم ...

 اما لياقت نداشتيم.

که در بین صحبت هایش زد زير گريه، اما من خنديدم و گفتم:

چند دقيقه بيشتر به تحويل نمانده. شما قرار نيست تا آخر راه بريد تا سر سفره

هفت‌ سين با شهدا باشيد .

چهارده شهيد اروند به استقبال شما آمدند تا كنار شما باشند.

وای چه لذتی داره کنار شهیدان هنگام سال تحویل ...

 اول نفهميد من چي دارم مي‌گم ، اما وقتي پيكر شهدا را ديد ،

فرياد الله‌اكبر او و بچه‌ها بلند شد.

الله اکبر ...

همه اشك شادي مي‌ريختند و من اشك حسرت.
-----------------------
دو ركعت نماز در جوار چهارده شهيد در پادگان حميد...

یا حسین جان ...

يا مقلب ‌القلوب و الابصار...



... دانلود ...
دریافت کد برای درج در وبلاگ

نگارش در تاريخ دوشنبه بیستم دی 1389 توسط مهدی

یکی از رزمندگان گروه تفحص شهدا نقل میکند:

ایام نوروز بود شب ولادت امام رضا (ع) مقر بچه های ۳۱ عاشورا جشن بود.

اخر برنامه ناگهان متوسل شدند به حضرت ابوالفضل (ع) مجلس باصفایی شد.

صبح بچه ها گفتند به نام اقا ابوالفضل (ع) برویم . گفتم روز ولادت امام رضا (ع) ؟!

           گـفتـنـد :

دیشب مراسم مون حال داد امروز هم حتماً از اقا عیدی مون رو میگیریم .

 نشستم پشت بیل...شهیدی پیدا کردیم .

اسمش << ابوالفضل خدایار >> بود . از گردان امام محمدباقر (ع) گروهان حبیب .

حسابی ذوق زده شدیم . به بچه ها گفتم :

اللهم عجل لولیک الفرج ...

اگر شهید دیگری به نام ابوالفضل پیدا شد طلائیه گوشه ای از حرم عباس است .

کار را دوباره شروع کردیم . چند بیل زدیم .

بچه ها ریختند داخل گودال ها و فریاد زدند یا ابوالفضل !

پریدم پایین . دیدم دست یکی از بچه ها یک دست بریده است .

از محلی که دست افتاده بود آب زده بود بیرون !

فکر کردیم اب قمقمه است . ولی قمقمه اش خشک خشک بود .

 ارام ارام شهید را بیرون اوردیم . هویت پلاکش را استعلام کردیم اعلام کردند

(( ابوالفضل ابوالفضلی گردان امام محمد باقر(ع) گروهان حبیب ))

آخ طلائیه ...


 

... دانلود ...
دریافت کد برای درج در وبلاگ

نگارش در تاريخ یکشنبه دوازدهم دی 1389 توسط مهدی
 
بسم رب ّ المهدی عج
 
یا صاحب الزمان (عج) یک جمعه بیا و ما را امتحان کن . 
 
 
ابا صالح  التماس دعا
 
منتظریم آقا جان ...
 
اباصالح التماس دعا هر کجا رفتي ياد ما هم باش

نجف رفتي کاظمين رفتي کربلا رفتي ياد ما هم باش

 


مدينه رفتي به پابوس قبر پيغمبر ، مادرت زهرا

به ديدارقبر بي شمع مجتبي رفت...
 
متن کامل در ادامه مطلب

 
  
 

 

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه هشتم دی 1389 توسط مهدی

داستان بنده ی تنبل و خداوند مهربان و رحیم

در سنگر ها هم سجاده ای پهن بود ...

          خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن 11 رکعت است.
                  بنده: خدایا من خسته ام نمیتوانم. ...

                             بقیه داستان در ادامه مطلب

                              
                               
                                        ... دانلود ...
                           دریافت کد برای درج در وبلاگ
                          


ادامه مطلب...
قالب وبلاگ